به دکتر سونوگراف اون قسمت از شکمم رو که  پسرم ضربهای بیشتری میزنه نشون دادم و ازش پرسیدم اینجا کجاشه اقای دکتر؟؟؟

با لبخند گفت:دستاش

و روی سه بعدی زوم میکنه و دستای کوچیکش رو نشونم میده :)

.

.

اخرین لحظه قبل ا اینکه برم توی بخش زنان و اماده بشم برای عمل به همسرم تاکید میکنم دوست دارم که خودت تو گوش پسرمون اذان بگی.

چندساعت بعد خواهری یه فیلم نشونم میده از ریکاوری و لحظه ای که همسرم توی گوش پسرمون داره اذان میگه و پسرک با دستهاش صورت همسری رو چنگ میزنه :)

.

.

حالا من با این دستهای کوچیک عالمی دارم,

دستهای که می پرستمشون... لمس شون میکنم.. بوشون میکنم و لبخند میزنم به دنیا

دستهایش😍

ســـــــــاینــــــا!. ๑چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳ ๑۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ๑۸:٥٢ ‎ب.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ๑۸:۳٧ ‎ب.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ ๑۱:٥۳ ‎ب.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ ๑۳:٢۱ ‎ب.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳ ๑٢:۱۳ ‎ب.ظ ๑ نظرات ()

روزهام داره پر استرس میگذره...

ســـــــــاینــــــا!. ๑پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳ ๑۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ๑ نظرات ()

دیروز عصر نم نم بارون شروع شد و شب شدید شد و تا امروز صبح ادامه داشت...

الان یه افتاب کم جون پاییزی ، رنگین کمون و آسمونی یک دست ابی رو بالای سرمون داریم،بوی خاک بارون خرده و پاییز هم بدجور داره جلوه نمایی میکنه!.

خدایا شکرت من عاشق این هوا و این لطافت خاص پاییزم :)

واسه ناهار عدس پلو گذاشتم از نوع مجلسی مانندش که پیاز داغ جدا درست کنی و کشمش تفت بدی و از این قرطی بازی ها :دی

ســـــــــاینــــــا!. ๑دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ ๑۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ๑ نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

ســـــــــاینــــــا!. ๑یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ ๑۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ๑ نظرات ()

 

یه عالمه کار انجام نداده دارم ...

یه عالمه پست نخونده دارم ....

یه عالمه خرید دارم ...

جلد دوم کتاب آخرین.پل مدتهاست نصفه مونده ...

 

 

ســـــــــاینــــــا!. ๑یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ ๑۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ๑ نظرات ()