پانصد و چهل و شش!.

کاش آدم همیشه چیزی واسه چنگ زدن داشته باشه!

رخت یا نرده های طلایی یک ضریح

شغلی توی اداره  یا امید به ترفیع و اضافه کار و عیدی

یا دفترچه پس انداز توی بانک

آرزوی خونه بزرگتر و ماشین شیک تر

خریدن یه انگشتر برلیان یا ساعت رولکس یا حتی یک کیف لویی ویتون

بچه های چاق با کارنامه ای پر از نمره های بیست

دوستانی که بشه با اونها درباره روش درست جا انداختن فسنجون حرف زد یا پشت سر بقیه غیبت کرد

هر چیزی که بشه بهش چنگ زد مطمئنا دلچسبه

زویا پیرزاد-سه کتاب

/ 10 نظر / 26 بازدید
دزی

خیلی خیلی قشنگ بود. دلم رو لرزوند. خیلی قشنگ امید به زندگی رو نشون داده بود. ممنون که نوشتیش.[گل]

شایلین

من چقدر این چنگ زدنیا رو دوست دارم......

زهرا

وای که چقد دلم تنگ شده برای چنگ زدن به نرده های طلایی سک ضریح

زهرا

وای که چقد دلم تنگ شده برای چنگ زدن به نرده های طلایی یک ضریح

الهه

ساینا دلم الان چنگ زدن به ضریح طلایی رو می خواد

nassi

خيلي خوب و ايده آل [لبخند]و عاقبتتتتت بخيريييي

سارا- آغاز راهی دیگر

دقیقاَ‌حتی خوردن یه چای خلی با یه دوست گاهی به اندازه همه نداشته هات لذت بخشه . متن قشنگی بود . [لبخند]

روناک

حالا چرا بچه های چاق[نیشخند]